تبلیغات
شهدای گمنام - برای شهید شدن به سوریه نرفتیم
عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان این ملت است.((رهبر معظم انقلاب))
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
با سلام.
رفاقت وآشنایی من با شهدا خودش قصه ی طولانی و درازی داره واقعا هم در شهدا همه چی پیدا میشه.........فقط کافیه با هاشون رفیق بشیم امتحانش ضرری نداره بخدا...........تا عمر دارید باصفا میشید وبی قرار..........رفیق میخواید شهداء.........خدا واهل بیت میخواید بشناسید شهدا.......خیلی از ماها میگیم کی مثل اهل بیت میشه؟؟؟........ولی بخدا میشه مثل شهدا بود...........چون شهدا هم مثل خود مابودن........تو جمع ما زندگی میکردن.......با خود ماها نفس میزدن........اصلا میدونید چیه؟...........شهدا به ما یاد میدن میشه غیر معصوم بود ولی تو بغل معصوم جون داد.......شهدا زنده اند وما مرده........... نمیخواستم نصیحت کنم فقط میخواستم یه خورده فکر کنیم......بس نیست؟؟؟؟؟!!!!!!........التماس دعای شهادت.یاعلی
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
دریافت کد آیه قرآن
مطالب اخیر وبگاه

کربلایی حبیب عبداللهی جوانی است که حالا علاوه بر مداح بودن بودن افتخار دیگری هم نصیبش شده است جانبازی در راه دفاع از حرم حضرت زینب سلام الله علیها متن پیش رو گفت و گوی اختصاصی ´´وارث´´ با کربلایی حبیب عبداللهی است((ادامه مطلب))

وارث: با شهید محمد اینانلو از سن 13 سالگی آشنا شدند و با گذشت زمان به یک روح در دو بدن تبدیل گشته اند تمام این حس را می توان از تعاریفش درباره رفیق شهیدش لمس کرد. وقتی از محمد حرف می زند صدایی که بغض عمیقی درونش دارد دل را خراش می دهد. صدایی که دلت می خواهد های های پا به پایش بگریی.

متولد تیرماه 1367 و دانشجوی فقه و حقوق بوده است. آرام و متین از سالهایی می گوید که مداحی را آغاز کرده و به نوکری اهل بیت علیهم السلام مفتخر شده است. حرفی از سوریه رفتن به زبان نمی آورد. دقت که به چشمانش می کنم به قول خودش چشم راستش بیناتر شده انگشت اشاره دست راستش با سر دویده است پاهایی که توانشان را برای چند صباحی در سوریه جا گذاشته. از درصدهای جانبازی اش که می پرسم می گوید: اطلاعی ندارد. از بین حرفهایش می توان فهمید موج انفجار او را بی نصیب نگذاشته است. زیبایی قبلی صورتش در نیم رخ جدیدش دیده می شود، صورتی که رو به دیوار است و موقعیت تختش طوری تنظیم شده که رو به قبله باشد و این حالت سمت راست صورتش را پوشانده است. لباس تنش نشان می دهد از ناحیه سینه هم دچار جراحت شده اما خودش می گوید سبک تر شده است.

درباره جنگ و سوریه سوال می کنم و لبخند به لب می آورد و با متانت توام با صمیمیت و آرامش جواب می دهد.


شما جنگ را لمس نکرده اید ولی بین دهه 60 و 70 دغدغه دفاع و شهادت بین بچه های هم نسل شما به وفور دیده می شود این اشتیاق از کجا نشات می گیرد؟

این یک فرهنگ است فرهنگ جهاد و شهادت طلبی که نسل به نسل منتقل شده است. برای سال 59 تا 67 نیست. این موضوع برای سال 61 هجری قمری است سالی که سیدالشهدا علیه السلام قیام خود را آغاز کرد. این فرهنگ از آنجا می آید. این یک فرهنگ است و ربطی به دهه ندارد، گاهی پررنگ می شود مثل 8 سال دفاع مقدس و گاهی هم در حاشیه رخ می دهد مثلا زمان انقلاب و زمان پهلوی. زمانی که مردم نسبت به وقایع روز بی تفاوت بودند. ممکن است یک نفری از دهه 70 از کسی که در زمان جنگ سردار بوده شوق بیشتری برای جهاد و دغدغه بالاتری داشته باشد.

برای شهید شدن به سوریه نرفتیم

به نظر شما بهتر نیست نیرو های عظیم امثال شما صرف زمینه سازی برای ظهور در داخل کشور شود؟

این دو منافاتی با هم ندارند. جبهه اگر جبهه است در یک جبهه است، یک نفر در اینجا می تواند فعالیت کند و یک نفر در آنجا. یک نفر شوق این را دارد در این زمینه بجنگد و یک نفر پتانسیل این را دارد که در جبهه فرهنگی فعالیت کند. این دو همدیگر را کامل می کنند اگر کسی جلو خط شکنی می کند نیاز به عقبه دارد و اگر عقبه ضعیفه باشد خط شکن زمین می خورد و خسارت برای دو طرف است و خط شکن از بین می رود و دشمن به عقبه می رسد و بلا سرشان می آید.

مثال این است که یک عده ای اکنون فعالیت های فرهنگی می کنند و یک عده ای در آنجا به جنگیدن پرداخته اند و امنیت را برای عقبه ایجاد می کنند چون اگر امنیت نباشد نمی توان کار فرهنگی کرد. مرجع تقلید زمان پهلوی کم نداشتیم ولی کار فرهنگی نمی شد چون امنیت فرهنگی نداشتیم و کشور مستمره بود. الان هم همینطور! برای اینکه اینجا کار فرهنگی شود نیاز به امنیت دارد.

این امنیت یک جا باید تامین شود، اگر در سوریه و عراق تامین نشود باید در کرمانشاه و همدان و یا ایلام طبق فرموده های حضرت آقا دفاع می شد و امنیت حاصل می شد. پس این خیلی از ذهن دور نیست، یک زمان صدام به ایران حمله می کند و مرزهای کشور تهدید می شود و چون خاک اسلامی است عرق ملی و بحث ناموس، جان و مال مردم است افرادی می روند برای دفاع، یک زمان گروهکی از هزاران کیلومتر آنطرف تر با حمایت کل دنیا می گوید که هدفش کجا است و به جرم شیعه بودن به بدترین شکل بچه را جلو مادر سر می برد و مادر را جلوی بچه ترور می کند، تجاوز می کند، بچه را از شکم مادر باردار زنده بیرون می کشد، می گوید که من یک روزی این کار را در تهران انجام می دهم و شهرهای ایران را هدف خودشان قرار می دهد. خوب پس لازم است که یک سنگر داشته باشیم. از نظر دفاعی هرچه سنگر جلوتر باشد بهتر است. هرجا سنگر داشته باشیم باید یک پست و دیده بان خبر دهد که اگر دشمن می خواست حمله کند یا خبر دهد یا درگیر شود که بر اثر این خبر دادن ها نیرو هوشیار شود. این کارهای فرهنگی ما هیچ منافاتی با دفاع ندارد.

کسی که فکر می کند جهاد مقطعی است اشتباه می کند در همۀ دوره ها جهاد راه را باز گذاشته است، یک نفر می رود بهره برداری اش را می کند و یک نفر بهانه تراشی می کند و شمشیر را از رو می بندد و یک نفر بهانه تراشی مقدس نمایی می کند. مثل روزهایی که من می خواستم بروم به من عده ای بودند که می گفتند شما یک فعال فرهنگی هستید برای چه می خواهی بروی؟ هر چند که این یک ندای شیطانی بود نه یک ندای رحمانی.

از بعد سیدالشهدا علیه السلام در هر مقطعی باب شهادت باز شد. خیلی ها جا ماندند و خیلی ها هم بهره برداری کردند. این در هر نسل جلو آمده است و تا رسیده به انقلاب اسلامی که خیلی ها در انقلاب اسلامی مجروح شدند و شکنجه شدند و یا شهید شدند و درس پس دادند و بعد به جنگ تحمیلی رسیدکه خیلی ها مجروح شدند شهید شدند و یا اسیر شدند وقتی جنگ در کشور ما بود کمتر از یک میلیون نفر در کشور درگیر جنگ بودند و خیلی ها هم نتوانستند بهره برداری کنند این باب شهادت در هر مقطعی باز می شود و بسته می شود و کسی که جهاد می تواند کند باید حواس جمع باشد که کجا؟ چه زمانی؟ چه وقتی؟ از علاقه و متعلقاتی که دارد جدا کند خود را و به جنگ برود.

انگیزه شما برای رفتن به سوریه چه بوده؟

برای شهید شدن به سوریه نرفتیم

ما اصلا برای شهید شدن نرفتیم. چیزی که به گوش شما رسیده، محمد اینانلو نرفت که شهید شود ما برای مبارزه رفتیم نه برای شهید شدن، چون شرعا اگر کسی با نیت شهید شدن از اینجا حرکت کند ایراد دارد هم شرعی و هم اخلاقی. شهادت یک مزد است و هرکسی که بهتر نوکری کند این پاداش نصیبش می شود. کسی که برای شهادت خیز بردارد و برود این باعث رکودش می شود و باعث خمودگی می شود و روحیه مبارزه را از آن شخص می گیرد. ما برای جنگیدن رفته بودیم تا خود را برای مبارزه های بزرگتر آماده کنیم. هدفی که ما برای آن رفتیم هرکس یک تعبیر و تفسیری را از شهدای مدافع دوست داشت و کرد و من به نوبۀ خودم نمی توانم هر تعبیر و تفسیری که دوست دارم بکنم. خیلی ها می گویند که شهدای ما بخاطر خاک رفتند و به خاطر وطن بوده در حالی که وصیت نامه های اینان را بخوانیم درباره وطن حرفی نزدند.

من و محمد به هم وصیت کرده بودیم که اگر زمانی شهید شویم در بنرها و عکس هایمان بنویسند شهید جبهه مقاومت بعد بنویسند "مدافع حرم".

جبهه مقاومت اسلامی یعنی من خودم را مدافع اسلام در درجه اول می دانم همانطور که اهل بیت علیهم السلام خودشان را برای اسلام فدا کردند. اسلام واقعی الان در خطر است اگر تکفیری ها روی کار بیایند در سوریه اسلام غیر واقعی را به دنیا عرضه می کنند. برای ما خط مبارزه با اسرائیل مهم است. برای ما خط ایران، عراق، سوریه، لبنان و فلسطین مهم است. مبارزه با صهیونیست و قومی که حس می کند برتر دنیاست مهم است. ما برای خاطره گویی نرفتیم برای اینکه حضرت آقا گفتند تا 25 سال دیگر چیزی به نام اسرائیل و رژیم صهیونیستی نیست. خود را  برای مبارزۀ بزرگتری آماده کنیم، حتی در دوران دفاع مقدس خیلی ها می گویند شهدای ما به خاطر خاک رفتند. ما رفتیم که خود را آماده کنیم تا ا از افسران آن موقع در جبهه مقاومت اسلامی باشیم که خدا توفیق شهادت را به محمد داد و حسرت جا ماندگی را به من؛ دعا کنید که ان شاالله من را بپذیرند و برگردم.

من مامور به انجام دادن وظیفه هستم، نتیجه هرچه شد، شد. این درسی بود که به ما آموختند، دانش آموزی که نمره ای را می گیرد درصد هوشی خود را نشان می دهد یکی 17 یا 18 می شود و یکی 10 می شود و همه او را تشویق می کنند می گویند آفرین! یا کسی که 19 می گیرد به او می گویند کم است و باید 20می شدی. 

ما مامور به انجام وظیفه هستیم و نتیجه گرا نیستیم. نتیجه دست خداست و حق ناشکری را نداریم ولی خدا حق حسرت خوردن را به ما داده که آنها رفتند و ما ماندیم.

خیلی از داوطلب ها بخاطر پول رفته اند این شایعه را شما هم شنیده اید؟

خیلی درآمد خوبی دارد!

چقدر شما شنیدید؟

مبلغی که الان من شنیدم ارزش رفتن ندارد ولی قبل ترها گفته بودند مبالغ بالایی به مدافعان می دهند.

به شما چه امکاناتی برای اعزام به سوریه دادند؟

به من خیلی زیاد دادند اما اینکه این مزد را چه کسی داد مهم بود. هرچند به قدری نصیب ما شده است که حالا حالاها، مدیون این خاندان هستم و از ایشان ممنونم که به من داده اند.

کسانی که دفاع می کنند در غربت هستند و مردم نباید اینقدر راحت قضاوت کنند ان شاالله راه این قضاوت بسته می شود.

یک بار شخصی در صفحه ای برای من پست کامنت گذاشته بود که اگر من هم 200 میلیون بگیرم مدافع حرم که هیچ مدافع ضریح می شدم. یکی از دوستان جواب داده بود یکی از چشمانت را می خرم قیمت بده و لازم نیست تا سوریه بروی من از درب منزل می برم شما را بهترین جراح و بهترین بیمارستان تا چشم شما را تخلیه کند و به من دهد. فقط چشمانت را بفروش...

انسان سلامتی اش را با هیچ چیز عوض نمی کند ولی ارزش های بالاتری را در نظر داریم. اینکه من می گویم گرفتیم بله گرفتیم از پول بالاتر گرفته ایم!

از دیدارتان با حضرت آقا بگویید؟

وقتی آقاجان من را در دیدار خصوصی بغل کردند حاضر بودم سختی بیشتری را ببینم که این لحظه دوباره برای من اتفاق بیافتد و ایشان را ببینم وقتی من از ایشان پرسیدم از من راضی هستید ایشان لطف کردند تفقد نمودند و گفتند بله راضی هستم خدا راضی باشد. قاب عکسهایمان را برای نوشتن یادگاری به ایشان تقدیم کردیم و ایشان فرمودند برای ما ارسال می کنند.

برای شهید شدن به سوریه نرفتیم

جرقه ی رفتن به سوریه از کی در ذهن شما زده شد و  از کجا ریشه می گرفت؟

 از بعد از عاشورای 61 هر انسانی درون زندگی اش یک شب عاشورا دارد. یک شب عاشورایی که تصمیم بگیرد بماند یا برود. این شب عاشورا برای خیلی از بچه ها رسید شاید هم برای ما رسیده، نرسیده، رد شده یک جایی انسان به این نتیجه می رسد بین بودن و نبودن، بین علاقه و کندن، باید تصمیم بگیرد این علاقه ممکن است به فرد باشد یا به شیئ کما اینکه در صحنه نبرد همه اینها را در ذهنتان مرور می کند و برای اینکه فریب بدهد و متزلزل کند جلو چشم می آورد. در اینجاست که انسان باید تصمیم بگیرد. ما نسلی که جنگ ندیده بودیم و می گفتیم که خدا این شرایط را برای ما فراهم نکرده است که بتوانیم جهاد داشته باشیم و همیشه می گفتیم خدا به بچه های زمان جنگ لطف کرد و به آنان اجازه جهاد داد و نقطه آزمایش را برایشان فراهم کرد ولی برای ما فراهم نکرد و جهاد را در پیش پای اینان قرار داد. از دوران نوجوانی همیشه در این انتظار بودیم که خداوند این شرایط را برای ما فراهم کند تا خودی نشان دهیم و وفاداری خود را به اهل  بیت علیهم السلام ثابت کنیم. از بعد دنیوی به این جریان نباید نگاه کرد باید از این دید نگاه کرد که خود را به اهل بیت علیهم السلام اثبات می کنیم. وقتی در زیارت امام حسین می خوانیم " یا لیتنا کنا معکم فنفوز فوزا عظیما " اینکه ای کاش من جای شما بودم، سیدالشهدا علیه السلام می فرمایند من برای تو شرایط را فراهم می کنم تا ببینم چند مرده حلاجی؟ آیا واقعا می مانی یا نه؟ برای همه این شرایط را فراهم می کند. برای هرکسی به نوعی فراهم می کند و آزمایش می کند. وقتی حضرت آقا فرمودند بر هر مسلمانی واجب است که به غزه کمک کند تعدادی از دانشجویانی بودیم که در ترمینال یک فرودگاه مهرآباد تحصن کردیم برای رفتن به فلسطین. وقتی قضایای سوریه اتفاق افتاد ما حس کردیم راه برای ما هم کم کم دارد باز می شود، شاید مدافعان حرم اعتبار چندانی هم نداشته باشند اما ما حس کردیم که الان مسیر مسیر جهاد است و مسیری است که ما یک عمر برای این راه انتظار کشیده بودیم.

برای شهید شدن به سوریه نرفتیم

چه تاریخی به سوریه اعزام شدید و اعزام شما چگونه بود؟

برای سوریه رفتن خیلی تلاش کردیم هم من هم محمد! خیلی از دوستان به من می گفتند اینجا به تو نیاز هست و چون یک آدم فعال فرهنگی هستی و جوانهای زیادی دور و اطراف تو هستند اگه بری و شهید بشی خیلی ها از هیئت می افتند اگر نباشی اینان هم نیستند و خیلی ها دیگر به مکان های مذهبی نمی روند. الان تو هستی اینان بخاطر وجود تو میایند. البته این نداها به جای رحمانی بودن نداهای شیطانی بوده. کارهای اعزام را انجام  دادیم آموزشهایی را در چند وقت دیدیم و در تاریخ 14 دی ماه 1394 به عنوان گروه عملیات وارد سوریه شهر حلب شدیم. محمد در آنجا تیر خورد وقتی برای برگرداندن محمد رفته بودیم موشک "کورنت" به ماشین اصابت کرد و باعث شهادت محمد، جانبازی من شد. 15 روز در بیمارستان خصوصی حلب تحت مداوا قرار گرفته بودم و بعد به ایران اعزام شدم.

وقتی خانواده مطلع شدند از رفتن شما به سوریه چه واکنشی نشان دادند؟

وقتی من به خانواده گفتم برای جهاد به سوریه راهی هستم برخورد خانواده خوب بود و خیلی راحت کنار آمدند.مادرم"حاج خانم" معتقد بودند که ما را بزرگ کرده است برای همچین روزهایی. بعد از جراحت نیز ایشان تنها حرفی را که زدند این بود " من گل یاسی را دادم که فقط الان یکم کبود شده است ولی در عطر و حالتش اتفاقی نیفتاده است."

برخورد دوستان نسبت به جانبازی شما چه بود؟

دوستان به من محبت دارند خیلی ها نسبت به این مساله متحول شدند و خیلی ها دید نسبت به این موضوع نداشتند و دیدشان بازتر شد و خیلی از آشنایان نسبت به مسائل فراموشی گرفته بودند و یادشان آمد. برخی از بچه های رزمنده خیلی از خاطرات خودشان را گم کرده بودند و با دیدن جسم مجروح من یادآوری شد برایشان و یک سری جرقه هایی در ذهنشان زده شد این بازخوردهایی بود که من دیدم.

چه برنامه ای برای بعد از بدست آوردن سلامتی دارید؟

برنامه بازگشت به منطقه را دارم ان شاالله بعد از بهبودی و شما هم برای من دعا کنید تا به راهی که می رفتم برگردم.


اگر متاهل بودید هم به همین اندازه مصمم بودید؟

من حتی اگر متاهل هم بودم همین راه را می رفتم


اگربنا باشد در چند جمله سفر سوریه و حس و حال خود را توضیح دهید چه می گفتید هم سن های خود چه حرفی دارید؟

اینکه مقایسه کنند کشور خودشان را با کشورهای هم جوار، اینکه ببینند در گردابی که آمریکایی ها و استکبار در خاورمیانه بوجود آورده مردم کشور ما بدون هیچ تلاطمی زندگی می کنند. اینکه بدونند این امنیت را امروز مدیون چه کسی هستند و قدر این امنیت را بدانند و بدانند که چه خون هایی پای این امنیت ریخته شده و کسانی که نه در کشور بلکه کیلومترها آنطرف تر در کشور عراق و سوریه دفاع می کنند و دارند جان فشانی می کنند و مظلومانه دفاع میکنند و سختی می کشند و کسی این ها را نمی بیند. مردم به این فکر کنند و خودشان را برای مبارزه با صهیونیست آماده کنند ان شاالله.



نویسنده سید مجید افضلی بروجنی در 04:28 ب.ظ | نظرات()
شنبه 14 مرداد 1396 07:15 ب.ظ
Hello, i think that i saw you visited my web site thus i got here to go back the favor?.I am attempting to in finding issues to enhance my website!I
suppose its ok to use a few of your ideas!!
جمعه 13 مرداد 1396 10:45 ب.ظ
I'd like to thank you for the efforts you've put in penning
this website. I'm hoping to check out the same high-grade content by
you in the future as well. In fact, your creative
writing abilities has encouraged me to get my very own website now ;)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

مهدویت امام زمان (عج) وصیت شهدا
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
طراح قالب
ثامن تم
نظرسنجی
از کدام بخش وبلاگ راضی هستید؟



استخاره با قرآن کریم
دریافت کد استخاره آنلاین