تبلیغات
شهدای گمنام - (( وظیفه شناااااااسی))
عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان این ملت است.((رهبر معظم انقلاب))
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
با سلام.
رفاقت وآشنایی من با شهدا خودش قصه ی طولانی و درازی داره واقعا هم در شهدا همه چی پیدا میشه.........فقط کافیه با هاشون رفیق بشیم امتحانش ضرری نداره بخدا...........تا عمر دارید باصفا میشید وبی قرار..........رفیق میخواید شهداء.........خدا واهل بیت میخواید بشناسید شهدا.......خیلی از ماها میگیم کی مثل اهل بیت میشه؟؟؟........ولی بخدا میشه مثل شهدا بود...........چون شهدا هم مثل خود مابودن........تو جمع ما زندگی میکردن.......با خود ماها نفس میزدن........اصلا میدونید چیه؟...........شهدا به ما یاد میدن میشه غیر معصوم بود ولی تو بغل معصوم جون داد.......شهدا زنده اند وما مرده........... نمیخواستم نصیحت کنم فقط میخواستم یه خورده فکر کنیم......بس نیست؟؟؟؟؟!!!!!!........التماس دعای شهادت.یاعلی
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
دریافت کد آیه قرآن
مطالب اخیر وبگاه

(( شهید محمد علی رجایی  ))
تولد:۲۵ خرداد ۱۳۱۲
قزوین, 
شهادت:۸ شهریور ۱۳۶۰
تهران
*******************************************************
یکی از شاگردان قدیم شهیدرجایی نقل میکند:
_به هفته آخر ماه اسفند نزدیک میشدیم, دانش آموزان میخواستند هرطوری شده اون هفته رو تعطیل کنند!
بچه ها برای هرمعلمی نقشه ای کشیدند... این معلم که حاضره تعطیل کنه... اون معلم که کتاب رو تدریس وتموم کرده... دیگری هم حضور وغیاب نمیکنه و...
((ادامه مطلب))

اما مشکل اصلی معلم ریاضی , آقای رجایی بود که یقین داشتیم نه تعطیل میکنه نه اجازه غیبت میده...
بچه ها فکرهاشون رو سرهم گذاشتند وتصمیم گرفتند بطور یکدست در کلاس حضور پیدانکنند وآقا معلم رو در برابرعمل انجام شده قرار بدند...
روزی که ما با آقای رجایی درس داشتیم, بچه ها به مدرسه نیامده بودند ولی من بطور اتفاقی کاری داشتم که رفتم مدرسه...
از سر کنجکاوی در گوشه ای از مدرسه سرم رو با توپ گرم کردم تا ببینم برای کلاس ما چه اتفاقی می افته!
چند دقیقه مانده به شروع کلاس, طبق معمول آقای رجایی با دفتر حضور وغیاب و کتاب درسی از دفتر مدیر بیرون آمد ورفت به طرف کلاس...
دل درسینه ام نبود.. حالا چه میشه؟! اگر آقا معلم ببینه بچه ها قالش گذاشتند ناراحت میشه؟!
با دلهره گامهای معلم رو تعقیب کردم... آقای رجایی به کلاس رسید در رو باز کرد وارد شد وسپس در رو بست...
یعنی چه؟!...
حتما بعضی ازبچه ها ترسیدند ورفتند سر کلاس...نامردا... 
دیگه خودم هم جرأت نداشتم برم سرکلاس, به بقیه باید چه جوابی میدادم؟!
برای اینکه ببینم چه کسانی عهدشکنی کردند و سرکلاس رفتند تومدرسه موندم...
شاید نیم ساعتی گذشته بود که آقا معلم با دستهای گچی که حکایت از تدریس داشت از کلاس بیرون آمد ورفت بطرف دفتر مدرسه.
باعجله به سمت کلاس رفتم...
ازآنچه دیدم دهاااااانم بااااااااز موند...
هیچ کس درکلاس نبود وآقای معلم تمام درس رو با دقت وتوضیح کافی روی تابلو نوشته بود... پایین تابلو هم اضافه کرده بود:
((دانش آموزان عزیز!
حسب وظیفه در کلاس حاضرشدم و انجام وظیفه کردم.
عیدتون مبارک!!))
اولین روز بعد از تعطیلی با آقای رجایی درس داشتیم بچه ها بغض کرده و در حالی که گاهی نگاهی به تخته سیاه می انداختند خاموش وبی صدا در خود فرو رفته بودند...
رجایی شاید تنها معلمی است که درکلاس خالی تدریس کرد..
((هرکس متن رو خوند جهت سلامتی و تعجیل در فرج اقا امام زمان (عج) و شادی روح پرفتوح شهید بزرگوار محمد علی رجایی صلوات بفرستد و  خواهشا به  اشتراک بگذارید...))


نویسنده سید مجید افضلی بروجنی در 08:52 ب.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

مهدویت امام زمان (عج) وصیت شهدا
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
طراح قالب
ثامن تم
نظرسنجی
از کدام بخش وبلاگ راضی هستید؟



استخاره با قرآن کریم
دریافت کد استخاره آنلاین