تبلیغات
شهدای گمنام - ((شهیدی اسماااااانی ))
عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان این ملت است.((رهبر معظم انقلاب))
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
با سلام.
رفاقت وآشنایی من با شهدا خودش قصه ی طولانی و درازی داره واقعا هم در شهدا همه چی پیدا میشه.........فقط کافیه با هاشون رفیق بشیم امتحانش ضرری نداره بخدا...........تا عمر دارید باصفا میشید وبی قرار..........رفیق میخواید شهداء.........خدا واهل بیت میخواید بشناسید شهدا.......خیلی از ماها میگیم کی مثل اهل بیت میشه؟؟؟........ولی بخدا میشه مثل شهدا بود...........چون شهدا هم مثل خود مابودن........تو جمع ما زندگی میکردن.......با خود ماها نفس میزدن........اصلا میدونید چیه؟...........شهدا به ما یاد میدن میشه غیر معصوم بود ولی تو بغل معصوم جون داد.......شهدا زنده اند وما مرده........... نمیخواستم نصیحت کنم فقط میخواستم یه خورده فکر کنیم......بس نیست؟؟؟؟؟!!!!!!........التماس دعای شهادت.یاعلی
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
دریافت کد آیه قرآن
مطالب اخیر وبگاه

مادرم وقتی ازدواج کرده بود تا چندسال خداوند به او فرزندی عطا نکرده بود او به مادر شدن خیلی علاقه داشت ومثل خیلی از کسانی که ان روزگاران برای اجابت خواسته شان نذری می کردند..مادرم هم نذری داشت...
((ادامه مطلب))

باخودش قرار داشت چهل روز کاری انجام دهد وبعدش حیاط را بشوید..خودش وقتی حالش مساعد بود برای ما تعریف کرده بود که (( روز چهلم وقتی مثل روزهای قبل برای شست وشوی حیاط بیرون امد اقایی با چهره نورانی به در خانه می اید وسراغ مادرم را میگیرد 
ان مرد مادرم را خطاب قرار می دهد ومی گوید((تو فرزندان بسیاری می اوری اما یکی از فرزندان تو به مقام بزرگی می رسد ونامش پراوازه ومشهور می گردد))...))
مادرم می گوید من جوان بودم معنای صحبت ان فرد را متوجه نشدم وحقیقت کلامش را درک نکردم اما با بدنیا امدن عباس و... همین اتفاق افتاد وان صحنه جز ماندگارترین صحنه های زندگی مادرم شد..)))
((خاطره ای شنیدنی از برادر شهید))
***********************************
مرحوم حاج اسماعیل بابایی پدر شهید عباس بابایی بود....حاج اسماعیل تعزیه گردان امام حسین(ع)بود و بنابر مناسبت های مختلف تعزیه سالار شهیدان را در شهر قزوین برگزار میکرد....
عباس هم از همان کودکی در تعزیه ها در نقش طفلان مسلم و... ایفای نقش میکرد...و چه خوب از همان کودکی انچه را که باید در تعزیه ها بیاموزد اموخت...
بعد از فوت پدر،، مادرم همیشه میگفت ((تکلیف نمیکنم پرچمی که پدرتان برای عزای امام حسین(ع)برافراشته است نگاه دارید اما تا انجا که میتوانید این پرچم را با افتخار بالای خانه ی شهید بابایی حفظ کنید))
*******************************
((هرکس متن رو خوند جهت سلامتی و تعجیل در فرج اقا امام زمان(عج)وشادی روح پرفتوح حاج اسماعیل بابایی و حاجیه خانم خویینی وفرزند شهیدش عباس بابایی و ارواح طیبه شهدا فاتحه و صلوات بفرستد و  لطفا به اشتراک بگذارید...))


نویسنده سید مجید افضلی بروجنی در 03:22 ب.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

مهدویت امام زمان (عج) وصیت شهدا
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
طراح قالب
ثامن تم
نظرسنجی
از کدام بخش وبلاگ راضی هستید؟



استخاره با قرآن کریم
دریافت کد استخاره آنلاین