تبلیغات
شهدای گمنام - (( نامدار ناشناس))
عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان این ملت است.((رهبر معظم انقلاب))
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
با سلام.
رفاقت وآشنایی من با شهدا خودش قصه ی طولانی و درازی داره واقعا هم در شهدا همه چی پیدا میشه.........فقط کافیه با هاشون رفیق بشیم امتحانش ضرری نداره بخدا...........تا عمر دارید باصفا میشید وبی قرار..........رفیق میخواید شهداء.........خدا واهل بیت میخواید بشناسید شهدا.......خیلی از ماها میگیم کی مثل اهل بیت میشه؟؟؟........ولی بخدا میشه مثل شهدا بود...........چون شهدا هم مثل خود مابودن........تو جمع ما زندگی میکردن.......با خود ماها نفس میزدن........اصلا میدونید چیه؟...........شهدا به ما یاد میدن میشه غیر معصوم بود ولی تو بغل معصوم جون داد.......شهدا زنده اند وما مرده........... نمیخواستم نصیحت کنم فقط میخواستم یه خورده فکر کنیم......بس نیست؟؟؟؟؟!!!!!!........التماس دعای شهادت.یاعلی
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
دریافت کد آیه قرآن
مطالب اخیر وبگاه

من وعباس بچه محل بودیم ودریک محل زندگی میکردیم وتقریبا در همه پایه ها باهم همکلاس بودیم..او همیشه جزو شاگردان ممتاز کلاس به حساب می امد..
پس از پایان تحصیلات عباس به استخدام دانشکده خلبانی نیروی هوایی درامد ومن هم به خدمت مقدس سربازی اعزام شدم..ان زمان وضع مالی من چندان خوب نبود...
((ادامه مطلب))

یک روز که تو پایگاه ارومیه مشغول گذران خدمت سربازی بودم پاکت نامه ای که در ان مقداری پول بود به دستم رسید
 پشت و روی پاکت را بررسی کردم هرچی دقت کردم نام ونشانی از فرستنده نداشت...
اول گمان کردم که یکی از خواهرانم پول فرستاده وخیلی خوشحال شدم...
اما به علت نبودن نشانی فرستنده فکر کردم که شاید نامه متعلق به شخص دیگری است که با من تشابه اسمی دارد...
این موضوع هرماه تکرار میشد ومن همچنان سر در گم بودمدتا اینکه چندروزی به مرخصی اومدم ..موضوع رو با خانواده در میون گذاشتم ...
همه انها اظهار بی اطلاعی می کردند...این مسیله بدجوری فکرمو مشغول کرده بود...
تا این که یه روز برادرم گفت روزی عباس نشانی تورو ازم خواست ومن هم ادرس تورو به او دادم....
با گفتن این جمله یاد عباس افتادم،،عباس ومحبت های او در مدرسه،عباس وایثارش،عباس وجوونمردی هاش و...
مطمین شدم که کار خودشه...در یک لحظه از خودم متنفر شدم ..
زیرا عباس با ان همه گرفتاری ها هنوز مرا از یاد نبرده بود وبا پول هایی که برام می فرستاد می کوشید تا من در شمال غرب کشور در رنج وسختی نباشم ..ولی من روزها بود به مرخصی امده بودم ولی حتی یکبار به ذهنم نیامده بود تا احوال اورا بپرسم....
بغض گلومو گرفت. بی درنگ نزد عباس رفتم چون مطمین بودم کار خودش هستش...بعد احوال پرسی و...ازش تشکر کردم وگفتم :چرا مرا شرمنده میکنی ؟وماهیانه برام پول میفرستی..
او ابتدا با لبخند ملایمی اظهار بی خبری کرد ..به او گفتم عباس من از کجا بیارم وان مقدار پول رو به تو برگردونم؟؟
او مثل همیشه خندید وگفت فراموش کن.
جهت تعجیل در فرج اقا امام زمان(عج)وشادی روح این شهید بزرگوار صلوات...


نویسنده سید مجید افضلی بروجنی در 06:29 ب.ظ | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

مهدویت امام زمان (عج) وصیت شهدا
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
طراح قالب
ثامن تم
نظرسنجی
از کدام بخش وبلاگ راضی هستید؟



استخاره با قرآن کریم
دریافت کد استخاره آنلاین