تبلیغات
شهدای گمنام - شهید عباس بابایی
عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان این ملت است.((رهبر معظم انقلاب))
هروقت دیدی تنها شدی بدون خدا همه رو بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ...
درباره ما
با سلام.
رفاقت وآشنایی من با شهدا خودش قصه ی طولانی و درازی داره واقعا هم در شهدا همه چی پیدا میشه.........فقط کافیه با هاشون رفیق بشیم امتحانش ضرری نداره بخدا...........تا عمر دارید باصفا میشید وبی قرار..........رفیق میخواید شهداء.........خدا واهل بیت میخواید بشناسید شهدا.......خیلی از ماها میگیم کی مثل اهل بیت میشه؟؟؟........ولی بخدا میشه مثل شهدا بود...........چون شهدا هم مثل خود مابودن........تو جمع ما زندگی میکردن.......با خود ماها نفس میزدن........اصلا میدونید چیه؟...........شهدا به ما یاد میدن میشه غیر معصوم بود ولی تو بغل معصوم جون داد.......شهدا زنده اند وما مرده........... نمیخواستم نصیحت کنم فقط میخواستم یه خورده فکر کنیم......بس نیست؟؟؟؟؟!!!!!!........التماس دعای شهادت.یاعلی
نویسندگان
لینک های ویژه
پیوندهای روزانه
آماروبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دیگر امکانات
دریافت کد آیه قرآن
مطالب اخیر وبگاه
شهید بابایی برای اموزش خلبانی به امریکا اعزام شده بود..اونه تنها انجا به فرهنگ اسلامی پایبند بود بلکه به فرهنگ غرب کلا موضع منفی داشت...
مثلا طوری که هم اتاقی امریکاییش درگزارشاتش از عباس نوشته بود که:((اودرگوشه ای مدام باخود حرف میزند و...که نشان از دعا ونمازو...عباس بود))
((ادامه مطلب))

روزی در منزل یکی از دوستان راجع به چگونگی گذراندن دوره خلبانی اش از اوسوال کردم اودر پاسخ 
گفت:خلبان شدن ماهم عنایت خداوند بود..
گفتم چطور؟
گفت:دوره ی خلبانی ما درامریکا تمام شده بود ولی به خاطر گزارش هایی که در پرونده خدمتی ام درج شده بود تکلیفم روشن نبود وبه من گواهینامه خلبانی نمیدادند...
تا سرانجام روزی به دفتر رییس دانشکده که یک ژنرال امریکایی بود احضارشدم..
به اتاقش رفتم واحترام گذاشتم ..اوازمن خواست که بنشینم..پرونده من درجلو او روی میز بود...ژنرال اخرین فردی بود که می بایستی نسبت به قبول یا رد شدنم در امر خلبانی احضار نظر میکرد..او پرسش هایی کرد ومن پاسخ دادم...از سوال های ژنرال برمی امد که نظر خوبی نسبت به من ندارد...
این ملاقات ارتباط مستقیمی با ((ابرو وحیثیت من داشت زیرا احساس میکردم که رنج دوسال دوری از خانواده و شوق برنامه هایی که برای زندگی اینده ام در دل داشتم همه در یک لحظه درحال محو ونابودی است)) وباید دست خالی وبدون دریافت گواهینامه خلبانی به ایران برگردم..
در همین فکر بودم که در اتاق به صدا درامد وشخصی اجازه خواست تا داخل شود اوضمن احترام از ژنرال خواست تا برای کار مهمی به خارج از اتاق برود..بارفتن ژنرال من لحظاتی را دراتاق تنها ماندم...
به ساعتم نگاه کردم وقت نماز ظهربود..با خودم گفتم کاش اینجا نبودم ومی توانستم نماز را اول وقت بخوانم..انتظارم برای امدن ژنرال طولانی شد گفتم که هیچ کار مهمی بالاتر از نماز نیست همینجا نمازم را میخوانم انشالله تا نمازم تمام شود او نخواهد امد...
به گوشه ای از اتاق رفتم و روزنامه ای را که انجا بود به زمین انداختم ومشغول نماز خواندن شدم..درحال خواندن نماز بودم که متوجه شدم ژنرال وارد اتاق شده است..
با خودم گفتم چه کنم؟؟ نمازم را ادامه بدهم یا بشکنم؟؟
بالاخره گفتم نمازم را ادامه می دهم و هرچه خدا بخواهد همان خواهد شد...سرانجام نمازم را تمام کردم و درحالی که بروی صندلی می نشستم از ژنرال عذرخواهی کردم..
ژنرال پس از چند لحظه سکوت نگاه معناداری به من کرد وگفت:چه می کردی؟
گفتم:عبادت میکردم
گفت:بیشتر توضیح بده
گفتم:در دین ما دستور بر این است که در ساعتهایی معیین از شبانه روز باید باخداوندبه نیایش بپردازیم ودر این ساعت زمان ان رسیده بود من هم از نبودن شما در اتاق استفاده کردم واین واجب دینی را انجام دادم..
ژنرال با توضیحات من سری تکان داد وگفت همه این مطالبی که در پرونده تو امده مثل اینکه راجع به همین کارهاست.این طور نیست؟؟
پاسخ دادم:اری همینطور است..
او لبخندی زد وازنوع نگاهش معلوم بود که از صداقت من خوشش امده است..با چهره ای بشاش خودنویس را از جیبش بیرون اورد وپرونده ام را امضا کرد...سپس باحالتی احترام امیز از جا برخواست ودستش را به سوی من دراز کرد وگفت:به شما تبریک میگویم شما قبول شدید. برای شما ارزوی موفقیت دارم...
من هم متقابلا از او تشکر کردم و احترام گذاشتم واز اتاق خارج شدم..ان روز به اولین محل خلوتی که رسیدم به پاس این نعمت بزرگی که خداوند به من عطا کرده بود دو رکعت نماز شکر خواندم..
((هرکس متن رو خوند جهت سلامتی وتعجیل در فرج اقا امام زمان(عج)و شادی روح پرفتوح امیر رشید اسلام سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی و ارواح طیبه شهدا فاتحه و صلوات بفرست و لطفا به اشتراک بگذارید..))
*********************************


نویسنده سید مجید افضلی بروجنی در 01:25 ب.ظ | نظرات()
سه شنبه 24 مرداد 1396 10:44 ق.ظ
Do you mind if I quote a couple of your posts as long as I provide credit and
sources back to your blog? My website is in the exact same niche as yours and my visitors would
really benefit from a lot of the information you present here.

Please let me know if this okay with you. Thanks a lot!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir

مهدویت امام زمان (عج) وصیت شهدا
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
طراح قالب
ثامن تم
نظرسنجی
از کدام بخش وبلاگ راضی هستید؟



استخاره با قرآن کریم
دریافت کد استخاره آنلاین